چراغی در افق
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا، دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آن که جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست
.............
.............
فریدون مشیری
به امید روزی که دل به دریا زنیم ...
مهتاب
جمعه 24 تیرماه سال 1384 ساعت 11:16 ب.ظ
بسیار زیباست.افتخار میکنم به وجود انسانی با ذوق و زیبا نگر مانند شما.
به امید موفقیت
سیما