در حوالی کلبه کوچکمان هوای دلتنگی تو به مشام می رسد. دلهره ای با من است که دلتنگی تو را درونم می جوید. کلمه ای به جز عشق نمی یابم برای آنچه آزرده خاطرت کرده.
تمام دل تنگی هایت را به من بده.
امشب می خواهم تمام دلتنگی هایم را در آستانه چشمانت به رود بگویم که آنچه ما را از عشق لبریز می کند همین بهانه های ساده دلتنگی است که بار آن را به دوش می کشیم.
دلم را آنگونه برایت ساخته ام که تا آخر عمر پناهگاه خستگی دستانت باشد و حرف های نا گفته چشمانت بزرگترین دل تنگی ها ی قلبم شود.
و بی قراری انتظار فقط ...... صبوری ..... می خواهد.
آرام باش عزیز دلم . . . .
آرام
حرف هایم را که از عمق وجودم جاری است می شنوی
این ها فقط برای توست
فقط , برای تو . . .
سلام . مطلب قشنگی بود.فقط چرا کسی نظر نداده نمی دونم